محمد تقي جعفري
235
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
آن كوه بدون اندك تغيير در حلقههاى زنجيرى علل و معلولات ، يكسان است و اين تناقض صريح است كه تصورش براى بطلانش كافى است ، بتوضيح اين كه نبودن كوه در يك دقيقه پيش ، يا بدانجهت بوده است كه بوجود آمدنش ذاتا محال بوده است و يا اين كه بوجود آمدن آن ممكن بوده ولى به جهت نبودن علت و يا وجود مانع ، معدوم بوده است ، احتمال اين كه بوجود آمدن كوه در يك دقيقه پيش ذاتا محال بوده است ، صحيح نيست زيرا فرض اينست كه هيچ تغييرى كه موجب امكانپذير بودن و بوجود آمدن كوه باشد ، در عالم هستى صورت نگرفته است ، بنا بر اين ، بوجود آمدن كوه نه بطور تصادفى امكانپذير است و نه به جهت به وجود آمدن علت ، زيرا چيزى كه ذاتا محال است ، علتى كه آن را به وجود آورد نيز محال است ، مانند چهار ضلعى بودن دائره ، اگر دائره ، فرض شده است و چهار ضلعى هم چهار ضلعى فرض شده است ، نه تنها اين همان شدن دو شكل مزبور محال است ، بلكه وجود علتى كه آن دو شكل را با فرض دو هويت و خصوصيات مختلف ، يكى كند ، نيز امكانناپذير است . چنين احتمال كه مفهومى محال امكانپذير و موجود شود ، بدون كمترين تغييرى در هويت آن مفهوم تناقضى است كاملا روشن . و اگر نبودن يك حقيقت در دقيقه اى پيش به جهت نبودن علت و يا وجود مانع بوده است ، با فرض اين كه نه علتى بوجود آمده است و نه مانعى بر طرف شده است ، حقيقتى بوجود آمده است ، مساوى اين فرض است كه هستى و نيستى يك حقيقت در عالم هستى يكسان است تعجب در اينست كه معتقدان به امكان تصادف در بارهء معدوم شدن تصادفى يك حقيقت ، سخنى نمىگويند يعنى آنان در بارهء امكان اين كه يك الكترون و يا كوه هيماليا ناگهان و بدون علت از صفحهء هستى معدوم شود ، نمىانديشند . به نظر مىرسد كه تناقض در اين فرض روشنتر از تناقض در موجود شدن حقيقتى بىعلت ، مىباشد . در صورتى كه با اندك تفكرى مىتوان دريافت كه